*خاطرات آرتین ازبدوتولدتانیم سالگی*
سلام عشق مامان.خوبی؟چیکارامیکنی؟مامانی ازوقتی که به دنیااومدی تاسه ماهگیت اصلانمیخوابیدی خیلی اذییت میکردی خیلی سخت بود
.ولی خب خداروشکرکه الآن دیگه مشکل خوابیدنت حل شده ومیزاری من وبابایی هم استراحت کنیم
.مامانی خیلی شلوغ شدی.دیگه من وبابایی روبیشترازهرکسی میشناسی.ووقتی ازجلوت ردمیشیم بااون چشای کوشولوت دنبالمون میکنی
.فدات بشم که دیگه واسه خودت آقایی شدی.عشق مامان برات اسم اشیاورنگشون رومیگم وشماهم به دقت نیگامیکنی
.ازشعرخوندن خیلی خوشت میاد
.ووقتی برات میخونم بادقت گوش میدی ووقتی تموم میشه یه لبخندباکلاس میزنی
.خخخخه فدای گلپسرخوش اخلاق خودم بشم الهی...مامانی به همه چیزبادقت نیگامیکنی.به دستات نیگامیکنی انگشتهاتوبازمیکنی نیگامیکنی بعدخم میکنی وبرمیگردونیش وبازنیگا میکنی
.تازه گیاهم یادگرفتی سرتومیخارونی ای
کلک.خخخخه مامانی فقط یه گله کوچیک ازت دارم
اونم این که فقط وفقط موهامو میکشی ووقتی جیغ میزنم میخندی
.عاشقtvدیدنی.ولی توسایت خوندم نبایدتادوسالگیتtvببینی
.راستی مامانی دیگه کامل میتونی غلط بزنی.عاشق اون عروسک هزارپات هستی ووقتی میبینیش ولکنش نیستی.
راستی مامانی بعدازعیدبودکه دیدیم اصلاسیرنمیشی وهمش گریه میکنی
...بردیمت دکترالبته دکترخودت رفته بودتعطیلات.ومجبورشدیم به یه دکتردیگه ببریمت
.واونم گفت میتونم برات فرنی بدم.
خلاصه فرنی روخوردی
وبعدازچندروز بردیمت دکترخودت.اونم گفت غذای کمکی روشروع کن.ومنم الآن برات فرنی میدم البته توش یکم روغن زیتون میریزم تایکم وزن بگیری
.عزیزم سوپ اصلادوس نداری
ووقتی میخوری زودبالامیاری
...برات شیرخشک هم دادم ولی نخوردی.ولی حالاتوش یه دونه هم بیسکوییت مادرخردمیکنم وشماهم بااشتهامیخوری
.پوره ی میوه روخیلی دوس داری
و........خب دیگهمامانی بقیش هم بمونه برا بعد.
دوستت داریم نخودفرنگی مامان وبابا
بدرودتابعد...بوس
بای 



*خاطرات آرتین ازبدوتولدتانیم سالگی* 


